|
ساده اما رومانتيك
|
||||
|
|
||||
البته منظورش قهقه بود.. اما توان قهقه نداشت.. همه را سر کار گذاشته بود.. باید می مرد.. و مرد.
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 10:10 توسط شهرام
|

۱۰ سخن از شهید دکتر علی شریعتی که هر کدام در خودش هزاران سخن دگر نهفته است :
۱.مسئولیت زاده توانایی نیست ، زاده آگاهی است و زاده انسان بودن. ۲.دلی که از بی کسی غمگین است ، هر کسی را می تواند تحمل کند. ۳.ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد. ۴.عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است. ۵.اگر پیاده هم شده است سفر کن ، در ماندن می پوسی. ۶.خدا و انسان و عشق ، این است امانتی که بر دوش ما سنگینی می کند. ۷.قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد. ۸.مرا کسی نساخت ، خدا ساخت . نه آنچنان که کسی می خواست ، که من کس نداشتم . کسم خدا بود ، کس بی کسان. ۹.هر کسی را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند ، بدان گونه که احساسش می کنند ، هست. ۱۰.استوار ماندن و زیر هر باری نرفتن ، دین من است.
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 18:55 توسط شهرام
|

شرح پریشانی
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید داستان غم پنهانی من گوش کنید قصه ی بی سروسامانی من گوش کنید گفتگوی من و حیرانی من گوش کنید شرح این آتش جان سوزنگفتن تا کی سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم ساکن کویی تب عربده جویی بودیم بسته ی سلسله ی سلسله رویی بودیم کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود یک گرفتار از این جمله که هستند نبود نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداشت سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت این همه مشتری و گرمی بازار نداشت یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت اول آنکس که خریدارشدش من بودم باعث گرمی بازار شدش من بودم عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او داد رسوایی من شهرت زیبایی او بس که دادم همه جا شرح دل آرایی او شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد کسی سر برگ من بی سروسامان دارد پیش او یار نو و یار کهن هر دو یکی ست حرمت مدعی و حرمت من هر دو یکی است
+
نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 13:10 توسط شهرام
|

پیوست : دلَم گرفته است ، آسمان هم ، سخت گرفتار ابرست /../ بي رنگ شهر من من به تو می اندیشم نه به تنهائی خویش از پس شیشه تو را میبینم که گرفتی مرا در بر خویش من وضو با نفس خیال تو میگیرم و تورا میخوانم و به شوق فردا که تورا خواهم دید چشم به راه میمانم تن من پاره ای از ان تن توست و قشنگ ترین شب های پر ستاره شب توست پشت قاب شیشه ی پنجره ای که شبای من و با خود می بره جایی که گذشته ها مثه تصویر از تو باغش می گذره پشت قاب بی نفس مثه اون پرنده که دلش گرفته تو قفس مثه یک حقیقته رفته به اب منو با خود می بره مثل یه رویا توی خواب شهر من من به تو می اندیشم نه به تنهائی خویش از پس شیشه تو را میبینم که گرفتی مرا در بر خویش من وضو با نفس خیال تو میگیرم و تو را میخوانم و به شوق فردا که تو را خواهم دید چشم به راه میمانم تن من ...... !! پیوست : دل از این همه غم میگیرد !! 


+
نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 13:8 توسط شهرام
|


+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 12:48 توسط شهرام
|


+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 12:47 توسط شهرام
|

دوستت دارم نه به آسانی گفتن وشنیدن بلکه به سختی فهمیدن ودرک کردن. هزاران بهار آمد و رفت .هزاران دگر هم خواهد آمد.چو آمد بهاری و بگذشت آن. همین اندک عمری داریم خواهد گذشت چو اعمالتان همچو چشمه زلال باشد هراسی نخواهید داشت از بهاری که خواهد گذشت قایقی ساخته ام از جنس کاغذمی نهم در آب دریا رفت.اثری دیگر نیست از او در میان آب دریا گم شد و رفت. عاشقانه قایقی در ذهن خود ساخته ام می نهم در آب دریاتا تو را یابم٬ تو را دور دریا را نظر انداختمتا که شاید ساحلی پیدا کنم ردپایی کاش می شد گل چشمان تو رامی چیدم و می آویختمش بر دیوار عشق يعني انتظار و انتظار عشق يعني هر چه بيني عکس يار عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني از فراقش سوختن عشق يعني سر به در آويختن عشق يعني اشک حسرت ريختن عشق يعني لحظه هاي ناب ناب عشق يعني لحظه هاي التهاب عشق يعني بنده فرمان شدن عشق يعني تا ابد رسوا شدن عشق يعني گم شدن در کوي دوست عشق يعني هر چه در دل آرزوست عشق يعني يک تيمم يک نماز عشق يعني عالمي راز و نياز عشق يعني يک تبسم يک نگاه عشق يعني تکيه گاه و جان پناه عشق يعني سوختن يا ساختن عشق يعني زندگي را باختن عشق يعني همچو من شيدا شدن عشق يعني قطره و در يا شدن عشق يعني زندگي را بندگي عشق يعني بندگي آزادگي اگر بگریم گویند که عاشق است.اگر بخندم گویند که دیوانه است.پس میگریم و میخندم ! که بگویند یک عاشق دیوانه است!تقدیم به آنکه عاشق دیوانه ام کرد


+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 12:46 توسط شهرام
|

يک روز عشقت را دزديدم و براي اينکه جاي مطمئني داشته باشد آن را در قلبم پنهان کردم . غافل از اينکه روزي براي پس گرفتن آن قلبم را خواهي شکست
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 12:45 توسط شهرام
|


+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 12:44 توسط شهرام
|


+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 12:43 توسط شهرام
|
