|
ساده اما رومانتيك
|
||||
|
|
||||
از کوی تو می گذرم از کنار پنجره تو از آنجا که خورشید همیشگی است مهتاب جاودانه است و شب در پشت برجهای نور ٬در زنجیر آنجا که گرمی گرمی عشق است درب خانه دلت را می کوبم٬ شاید که برویم گشاده شود تو سکوت تنهایی مرا شکستی تو واژه دوستت دارم را دوباره در اشعار من گنجاندی تو این شقایق پژمرده را با چشمه محبت خود دوباره آبیاری کردی و دوباره آه زندگی زیباست آرامش نگاه تو لحظه ها را پر میکند با تو من دیروزها را ٫ به قعر فراموشی می سپارم و فرداها را به آغوش می کشم با من باش و بگذار که بودن را لمس کنم آری نگاه تو ٫ همچو دریای طوفان زده مرا به کام میکشد و هر بوسه ات شبهایی ست در آسمان عشق من با من باش ای عزیزترینم و بگذار که بودن را دوباره احساس کنم
در کوره راههای تخیل
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 16:6 توسط شهرام
|

اکنون نهال گردو آنقدر قد کشیده است که دیوار را برای برگهای جوانش معنی می کند ((فروغ)) من ندیدم بیدی سایه اش را بفروشد به زمین رایگان می بخشد نارون شاخه خود را به کلاغ ((سهراب)) زندگی تر شدن پی در پی زندگی، آب تنی کردن در حوضچه ی اکنون است ((سهراب)) گر بدین سان زیست باید پست من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم بر بلند کاج خشک کوچه ی بن بست گربدین سان زیست باید پاک من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود، چون کوه یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک! ((ا.بامداد)) چراغی در دست چراغی در دلم زنگار روحم را صیقل می دهم آیینه ای برابر آیینه ات می گذارم تا از تو ابدیتی بسازم ((احمد شاملو)) میان آفتاب های همیشه زیبایی ی تو لنگری ست – نگاه ات شکست ستمگری ست – و چشمان ات با من گفتند که فردا روز دیگری ست. ((احمد شاملو))
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 16:5 توسط شهرام
|

+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 15:49 توسط شهرام
|

اگر يک روزي بغض گلوت رو فشرد بهت قول نميدم که مي خندونمت اما ميتونم باهات گريه کنم.
اگر يک روزي نخواستي حرفهاي کسي رو گوش کني بهم بگو قول ميدم ساکت باشم.
اگر يک روز خواستي بري حتما خبرم کن قول نميدم که ازت بخوام بموني اما ميتونم باهات بدوم.
اما اگريک روز رفتي و بر نگشتي بهت قول نميدم که منتظرت ميمونم اما ازت ميخوام وقتي اومدي يک شاخه گل رو قبرم بگذاري.
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 15:41 توسط شهرام
|

+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 15:35 توسط شهرام
|

+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 15:28 توسط شهرام
|

+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 20:14 توسط شهرام
|

در تمام عمر بک بار عاشق شدم عاشق کسی که برق چشمانش برایم فانوس و برق نگاهش نشانه عشق کسی که برای داشتنش حاضرم از تموم زیبای های دنیا بگذرم و برای شنیدن صدایش حاضرم روزه سکوت بگیرم واین درد دلهایم بهانه ای شدند تا بگوییم دوستت دارم خوشگلم
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 20:7 توسط شهرام
|

خدیا به هر آنکه دوستش می داری بیاموز که دوست داشتن برتر از عشق است و خدایا به هر آنکه دوستش می داری بیاموز که عشق برتر از دوست داستن است
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 19:57 توسط شهرام
|

+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 19:52 توسط شهرام
|

+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 19:51 توسط شهرام
|

الهی: دانایی ده که از راه نیفتیم٫ بینایی ده که در چاه نیفتیم نگاه دار تا پریشان نشویم٫ به راه دار تا پشیمان نشویم بیاموز تا راه از چاه بدانیم٫ برافروز تا در تاریکی نمانیم همه را از خود رهایی ده ٫ همه را با خود آشنایی ده همه را از مکر اهریمن نگاه دار٫ همه را از فتنه نفس آگاه ساز از نفس بدم رهایی ده٫ یا از قید خودم رهایی ده
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 19:28 توسط شهرام
|

برای تو که با همه شبهایم سحر شدی ... پائیز عمر من زودتر از موعد فرا رسید و من نمی دانم! آمدن پاییز را ترنم باران نوید می دهد یا نگاه سرد تو! بیتوته ای زیر پلک چشمانت بنا کرده ام و با مردمان چشمت به زندگی نشسته ام پس هیچگاه چشمانت را به گریه وا مدار زیرا در یک چشم بر هم زدن سقف آرزوها بر سرم آوار خواهد شد. چشم مهتاب تا تو را دید، شب را به فردا سپرد و خورشید از خجلت حضورت چشمانش را بست و خسوفی شد که بی نور تو یارای دیدن نبود...
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 19:26 توسط شهرام
|

آب و آتش آتش، زبان آب را نمی فهمد
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 19:24 توسط شهرام
|

قسم به LOVE پاكم ز عشق YOU هلاكم اي گل ريشه ريشه I LOVE YOU هميشه تقديم به بهترينم N
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 10:11 توسط شهرام
|

عاقلان نقطه پرگار وجودند عشق داند كه در اين دايره حيرانند
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 10:10 توسط شهرام
|

بازهم امشب زير لبهايم صدايت مي كنم اشك ميريزم دو چشمم را فدايت مي كنم در نگاه خسته ات دنبال حرف تازه ام هر چه مي خواهي بگو ، من هم دعايت مي كنم خسته اي ، طاقت نداري ، مي روي آخر سفر طاقت اشكت ندارم پس رهايت مي كنم رفته اي و من مانده ام در انتهاي عشق رفته ام ، قربان عكست ، جان به پايت مي كنم تقديم به بهترين و عزيزترينم N
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 10:21 توسط شهرام
|

تقديم به عزيز دلم
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 10:10 توسط شهرام
|
